تخلف در جنگ - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٠
داستان من در جنگ تبوك اين بود كه من هرگز نيرومندتر و توانگرتر از روز تبوك كه همراه رسول خدا (ص) نرفتم- نبودم. به خدا قسم هرگز پيش از آن روز نشده بود كه من دو شتر سوارى داشته باشم، اما آن روز دو شتر آماده سوارى داشتم. پيامبر (ص) هيچگاه رهسپار جنگى نمىشد، مگر آنكه به عنوان ديگرى مقصد خود را نهفته مىداشت تا آنكه غزوه پيش آيد و چون رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در گرماى شديد تابستان حركت مىكرد و راهى دور و بيابانى هولناك در پيش داشت و با دشمنى انبوه روبهرو مىشد، مقصد خود را آشكارا براى مسلمانان بيان داشت تا آن گونه كه شايسته است، آماده جنگ شوند.
مسلمانانى كه همراه رسول خدا (ص) رفته بودند، بسيار بودند و دفترى هم كه نام آنان را ثبت كند در كار نبود. هر مردى مىخواست كنارهگيرى كند، گمان مىكرد تا وحى خدا درباره او نازل نشود، امر او بر رسول خدا (ص) پوشيده خواهد ماند.
حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله هنگامى رهسپار تبوك مىشد كه ميوهها و سايهها دلپذير بود. شخص رسول خدا (ص) و مسلمانان با توفيق، خود را آماده حركت ساختند. من نيز بامداد از خانه بيرون آمدم تا خود را آماده سفر كنم، امّا بىآنكه كارى انجام دهم، به خانه بازگشتم و با خود مىگفتم: هنوز مىتوانم همراهى كنم، امّا توفيق پيدا نمىكردم تا اينكه پيغمبر و همراهانش رو به راه نهادند و هنوز من هيچ گونه آمادگى براى حركت و همراهى نداشتم. با خود گفتم:
يكى دو روز بعد آماده مىشوم و خود را مىرسانم.
بامدادى پس از حركت رسول خدا (ص) از خانه بيرون آمدم تا خود را مجهّز كنم، امّا كارى نكرده، به خانه بازگشتم. بامداد فردا به همان قصد از خانه بيرون آمدم، باز كارى نكرده، به خانه بازگشتم. وضع من اين بود تا لشگريان اسلام با شتاب پيش رفتند، و هر چند مىخواستم به هر وضعى كه شده حركت كنم و خود را به آنان برسانم- و كاش كرده بودم- امّا توفيق نيافتم.